۱۳۸۹ تیر ۱, سه‌شنبه

ناگهان چه زود دیر می شود

برای ابراز عشق دیگر دیر شده است

۱۳۸۹ خرداد ۳۱, دوشنبه

حمایت برخی از اصلاح‌طلبان از برخورد با «بدحجابان»

۷۷ نماینده مجلس یکشنبه ۳۰ خرداد با امضای نامه‌ای از محمود احمدی نژاد خواسته‌اند که طرح حجاب و عفاف را به صورت جدی اجرا کند.
امضاکنندگان عمدتا از چهره‌های اصولگرای مجلس هستند اما چند نام متفاوت هم در این لیست
۷۷نفره به چشم می خورد که سبب شگفتی است. برخی از اصلاح طلبان نیز از احمدی‌نژاد خواسته‌اند که طرح حجاب و عفاف را اجرا کند.
در میان نمایندگان امضاکننده، نام برخی از رهبران فراکسیون اصلاح طلب مجلس هشتم(فراکسیون خط امام) نیز دیده می شود:«حسین هاشمیان، رئيس شورای مرکزی فراکسیون خط امام؛ محمدرضا خباز، عضو شورای مرکزی؛ مصطفی کواکبیان، عضو شورای مرکزی و رئیس کمیته اطلاع رسانی؛ علی اکبر اولیا، عضو شورای مرکزی و رئیس کمیته بودجه؛ نصرالله ترابی، نایب رئیس کمیه طرح و برنامه؛ عبدالله کعبی، نایب رئیس کمیته اطلاع رسانی؛ محمد دلاور، دبیر کمیته اقتصادی و بودجه.»

اگر اصول‌گرایان از احمدی‌نژاد بخواهند که بر زنان و دختران سخت بگیرد، حرفی نیست چون به اجرای این طرح باور هم دارند.
اما چرا اصلاح طلبان خواستار برخورد با زنان و دخترانی شده‌اند که دارای پوشش متفاوت و آزادانه‌تری هستند؟
چرا نمایندگان اصلاح‌طلب در نامه به احمدی‌نژاد، پوشش زنان و دختران را مظاهر «فساد و تباهی» می‌دانند و آنان را «مروجین فرهنگ ابتذال» معرفی می‌کنند؟
پس آزادی و دفاع از حقوق انسان‌ها چه می‌شود؟ نکند آزادی تنها شعاری است در دستان آنها؟
اصلاح‌طلبان همیشه در زمان گندکاری‌هایشان؛ به جای توضیح دادن یا عذرخواهی از مردم، عمدتا رو به توجیه می‌آورند و با صغری و کبری کردن از اقدام نادرست خود دفاع می‌کنند.
حال پیش از توجیه کردن این اقدام آزادی ستیز از سوی اصلاح‌طلبان، پاسخ توجیهات احتمالی‌شان را می‌دهم:
اول- می خواهند قانون اجرا شود.این دلیلی است که در نامه
۷۷ نفره نیز نوشته‌اند. حال من می‌پرسم «اصلاح طلبی» مگر همان نیست که می‌گوید تلاش می‌کند قانون را اصلاح کند، اصلاح‌طلبی مگر همان نیست که می‌گوید قانون اساسی نیز می‌تواند اصلاح شود؟ اصلاح طلبی مگر همان نیست که باید برای تغییر رفتارهای حکومت تلاش کند؟
پس چرا نمایندگان اصلاح طلبان مجلس به جای تلاش برای اصلاح رفتار حکومت با شهروندانش، تلاش خود را در جهت ترغیب دولت به برخورد با زنان و دختران متمرکز کرده‌اند؟
چرا تلاش نمی‌کنند این قانون را به نقد بکشند؟ قانون را می شود تغییر داد پس اصلاح طلبان چرا به جای تلاش برای تغییر این قانون، از اجرای آن حمایت می‌کنند؟
با این رفتار اصلاح طلبان در مجلس و حمایت‌شان از برخورد با زنان و دختران، حال چه تفاوتی است بین آنها و اصول‌گرایان؟
دوم- می‌خواهند با اجرای این قانون، دولت در نگاه مردم خوار شود و به نارضایتی عمومی شهروندان از حکومت دامن زده شود.
از سیاستمداران هر چه بگویید بر می‌آید. اما آیا برای مبارزه مسالمت جویانه و آزادی خواهانه و صلح‌طلبانه، باید مردم عادی را تحت فشار گذاشت؟ باید بستر را برای برخورد با آنان و بازداشت احتمالی‌شان فراهم کرد؟
این چه مبارزه برای دموکراسی و آزادی است که شهروندان در فرایند آن باید قربانی روش های اصلاح طلبان شوند؟
از قدیم گفته‌اند «شتر سواری دولا دولا نمی‌شود» و یا اینکه گفته‌اند«یا شتر باش و بار ببر یا مرغ باش و بپر».

اصلاح‌طلبانی که صدای شعارهای زیبای‌شان در دفاع از حقوق مردم و آزادی، گوش‌ها را پر کرده، باید مراقب رفتارهای آزادی ستیزانه خود نیز باشند. نمی‌شود با آزادی مردم مبارزه کرد اما ژست آزادی طلبانه گرفت.

+خودنویس

۱۳۸۹ خرداد ۳۰, یکشنبه

بلاگفا هم فیلتر شد


بلاگفا که فیلتر می‌کردی همه عمر/// دیدی که چگونه فیلترینگ بلاگفا گرفت
هر چند من با فیلتر بلاگفا مخالفم ، اما آقای شیرازی مدیر محترم بلاگفا روزی که وبلاگها رو و از جمله وبلاگ من رو مسدودی می کردی باید به این فکر می کردی که همیشه در روی یک پاشنه نمی چرخد.پیش تر هم نوشته بودم که بلاگفا قابل اعتماد نیست.

۱۳۸۹ خرداد ۲۹, شنبه

من دیکتاتورم،مرگ بر من

راه دوری نرویم، به خودمان بنگریم. زندگی کردن قرن های طولانی در سایه حکومت های خودکامه، از ما انسان هایی متعصب و خودمحور ساخته است،استثنائاتی هم هست که البته همیشه و همه جا و درباره هر موضوعی استثنا وجود دارد،من با استثنائات کاری ندارم.

بس است دروغ دیگر، هی نگویید ایرانیان با فرهنگ و تمدن، که البته تمدن و فرهنگی هم اگر هست مربوط به قرن ها پیش است.

از کدام فرهنگ سخن می‌گوییم؛فرهنگ «گفت و گو و مدارا و آزادی بیان و احترام به آرای دیگران» و یا از فرهنگ «قانون گریزی،توهین و ناسزاگویی و اتهام زنی؟»

فرهنگ دومی به ما ایرانی ها نزدیک تر است.ما ایرانی ها انسان هایی قانونگرا که به عقاید دیگران احترام می گذارند؛نیستیم.ما دگم اندیش هستیم. این درونمان است اما برونمان چنان آرایشی شده که از ما یک تصویر زیبا ساخته؛تصویری که گویی در دل یک کشور آزاد ترسیم شده است.

سخن گفتن از احترام به حقوق دیگران و آزادی بیان خیلی آسان است اما پایبند بودن به آن ارده ای می خواهد که ما از آن بی بهره ایم.

دروغ نگوییم به خودمان،ما ایرانی ها تا احترام به «حقوق دیگران و باور آزادی» فرسنگ ها فاصله داریم.

راه دوری نرویم،کاریکاتور نیک آهنگ کوثر را در نقد میرحسین موسوی ببینید.او کار حرفه ای خود را انجام داد اما واکنش ها چه بود.عمدتا توهین و ناسزاگویی و انگ زنی و اتهام زنی.

اگر سبزهایی که خود را مدافع آزادی و دموکراسی می دانند این کنند،تکلیف دشمنان آزادی دیگر روشن است.

جنبش سبز اعتراض می کند که حکومت و حامیانش، انگ و اتهام می زنند اما من می پرسم وجه غالب واکنش سبزها به نیک آهنگ آیا چیزی غیر از انگ زنی و اتهام زنی است؟

وجه غالب واکنش ها، توهین است با به کار بردن کلماتی معنادار(سندش در بالاترین موجود است).

وجه غالب واکنش ها،کنکاش در ویژگی های شخصیتی و فردی نیک آهنگ است تا نقد کارتون.اگر کیهان برای نقد افکار و آرای اشخاص، پرونده مسایل شخصی را باز می کند،حالا سبزها هم چنین کرده اند.

وجه غالب واکنش ها، خفه کردن صدای منتقد است به نفع رهبران جنبش سبز. حال آنکه این رهبران بارها از آزادی سخن گفته اند.

اگر اکنون نتوان انتقاد کرد و به بهانه های مختلف تلاش کرد تا صدای منتقد خاموش شود، باید بترسیم از «فردای آزادی» که از پس چنین «امروز آزادی ستیز» بر می آید.

وظیفه یک روزنامه نگار و کاریکاتوریست «به به و چه چه» گفتن نیست،بلکه انتقاد کردن است،آن هم انتقاد بیرحمانه.

هر کسی می تواند نگاه نیک آهنگ را بپذیرد یا نه،هر کسی می تواند کارش را نقد کند.اما آنچه این روزها عمدتا در برابر کارتون نیک آهنگ می بینم،تنها نامی که نمی توان بر آن گذاشت،نقد است.

از بد یا خوب روزگار، دست من هیچگاه به جیبم نرسید تا بتوانم ماشین بخرم و سوارش شوم.از همین رو هر روز سوار بر تاکسی و اتوبوس های درون شهری این طرف و آنطرف می روم.

رانندگی در خیابان نمونه ای از رفتار ما ایرانی هاست.رانندگان در خیابان هرگونه که بخواهند رانندگی می کنند،تازه عمدتا چماقی هم در ماشین دارند که با کوچکترین اختلاف یا مشکل با راننده دیگر،برای گفت و گو از آن استفاده می کنند.

داخل تاکسی که می نشینم راننده هی بد و بیراه می گوید به دیگر رانندگان که از نظر او «بابای دهاتی» هستند و از رانندگی هیچ نمی دانند.بارها این سخن را از زبان رانندگان شنیده ام حالا من مانده ام پس راننده خوب و مقید به قانون کجاست.همه خود را خوب می دانند و دیگران را مجسمه بدی و پلیدی.

کافی است راننده و مسافر با هم سر کرایه اختلاف پیدا کنند، صداها یکباره تبدیل به نعره می شود و دست ها و پاها به جای زبان است که انجام وظیفه می کنند. این ها ایرانی اند، تافته جدا بافته نیستند ما هم همین گونه هستیم.

راه دوری نرویم،سری به دادگاه ها بزنیم واقعیت های جامعه آنجا جلوی چشمان است،انبوهی از پرونده های درگیری و قتل و....

راه دوری نرویم،به جای سر دادن شعار مرگ بر دیکتاتور، اول غول دیکتاتور وجود خودمان را نابود کنیم.

مرگ بر دیکتاتور وجود من.

+ خودنویس

۱۳۸۹ خرداد ۲۸, جمعه

آزادی برای همه

یک سال از انتخابات بحث‌ برانگیز ریاست جمهوری ایران گذشت؛ انتخاباتی که یکی از پیامدهایش آشکارشدن نارضایتی ها در قالب اعتراضات خیابانی بود. معترضان روزهای نخست با شعار «رای من کو» به خیابان‌ها آمدند اما این شعار که خواسته معترضان به نتیجه انتخابات را نشان می‌داد؛ در یک سال گذشته و پس از برخورد حکومت با مخالفان‌، خواسته‌های دیگری را نیز در کنارش پدید آورد. مخالفان دولت حالا به نحوه برخورد دولت با مخالفان و زندانیان نیز معترض هستند.

تاکنون مطالبات بسیاری از درون جنبش سبز مطرح شده؛برخی می گویند حکومت باید اصلاح شود و راه آن را اجرای کامل قانون اساسی می‌دانند اما در مقابل، برخی دیگر حکومت را اصلاح ناشدنی می‌خوانند و از یک دگرگونی سخن می‌گویند.

با این حال پس از گذشت یک سال می‌توان گفت که خواسته «آزادی و انتخابات آزاد» در بین همه سبزها از مذهبی تا سکولار،مشترک است.

اما به نظر می رسد سخن گفتن از آزادی بسیار راحت‌تر از پایبند بودن به آن است. می‌توان نمونه‌هایی را از رفتار دولت و مخالفانش یافت که با «احترام به آزادی» سازگار نیست.

زندانیان سیاسی در آزادترین کشور دنیا

محمود احمدی‌نژاد آذر ماه سال ۸۵ به دانشگاه امیرکبیر تهران رفت تا در جمع دانشجویان سخنرانی کند.در جریان این سخنرانی، دانشجویان انتقاداتی را علیه او طرح کردند. مدتی پس از این نشست پر التهاب در دانشگاه امیرکبیر، موج برخورد با فعالان دانشجویی این دانشگاه آغاز شد.

با این حال آقای احمدی‌نژاد بارها گفته است که ایران آزادترین کشور دنیاست. محمود احمدی‌نژاد می گوید ایران آزادترین کشور دنیاست اما به این پرسش پاسخ نداده که این چه کشور آزادی است که هم اکنون زندان هایش، به جایی برای نگهداری روزنامه‌نگاران، فعالان سیاسی، دانشجویان، اقلیت های قومی و مذهبی و مخالفان دولت تبدیل شده است.

به نظر می‌رسد آزادی در نگاه دولت به معنای آزادی در تایید سیاست‌هایش است و نه آزادی در انتقاد و مخالفت با او.

اگر واقعیت غیر از این بود هیچ گاه بازداشت‌های پس از انتخابات رخ نمی داد. بازداشت شدگان پس از انتخابات، دولت آقای احمدی نژاد را به رسمیت نمی‌شناسند و این عمده‌ترین دلیل زندانی شدن آن هاست.

شکستن حرمت حسن خمینی

حسن خمینی، نوه آیه الله خمینی ۱۴ خرداد آمده بود تا در بیست و یکمین سال درگذشت پدربزرگش سخنرانی کند اما گروهی با ایجاد سر و صدا و شعار دادن علیه رهبران مخالف دولت، اجازه ندادند تا نوه آیه الله خمینی سخنرانی کند.

برخی از اصلاح‌طلبان و حامیان جنبش سبز، این رویداد را «حرمت شکنی» خواندند و معترضان را «آشوبگر» نامیدند.

قرار دادن یک شخص در یک هاله مقدس برای او جایگاه ویژه می‌آفریند و سبب می‌شود که تجاوزکنندگان به این حریم مقدس، حرمت شکن نامیده شوند. در سه دهه پس از انقلاب، بسیاری به اتهام توهین به «اشخاص مقدس» محاکمه و زندانی شده‌اند حال با این سابقه تاریخی ،سبزها باید از خلق یک حریم مقدس جدید پرهیز کنند، چون خلق این حریم ها در آینده به زیان جنبش سبز خواهد بود.

از سویی دیگر،سبزها نباید همان ادبیاتی را تکرار کنند که به آن انتقاد دارند. حامیان دولت،مخالفان را «فتنه گر و آشوب طلب» می‌خوانند که قصد ساقط کردن حکومت را دارند. دولت با این تحلیل، بسیاری را روانه زندان کرده است.

در این سو و در رویداد ۱۴ خرداد نیز برخی از اصلاح طلبان، معترضان به حسن خمینی را «آشوبگر» خواندند و خواستار شناسایی و بازداشت آن‌ها شدند.

اگر جنبش سبز بر محور آزادی استوار است هواداران و حامیان آن باید پاسخ دهند که چرا انتقاد از حسن خمینی را «حرمت شکنی و آشوبگری» می دانند و خواستار دستگیری اعتراض کنندگان به او می شوند.

شاید گفته شود که به دلیل جایگاه ویژه حسن خمینی و حمایتش از جنبش سبز، نباید گذاشت که اینگونه مورد انتقاد قرار بگیرد. پاسخ این گفته را می‌توان در نامه حسن یوسفی اشکوری جست و جو کرد.

اخیرا حسن یوسفی اشکوری نامه ای را که ۲۲ خرداد سال ۸۸ به اکبرهاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام نوشته بود، منتشر کرده است.

او در این نامه تاکید کرده که حذف سیاستمداران از قدرت در سال های اخیر،نتیجه سکوت هاشمی رفسنجانی در برابر سیاست حذفی سال های نخست پس از انقلاب ۵۷ است. یوسفی اشکوری خطاب به هاشمی رفسنجانی نوشته است:« به تدريج دايرة سياست حذف تنگتر شد و به «خودی»ها نيز رسيد و ديگرانی نيز از دايره به بيرون پرتاب شدند... اگر از همان آغاز سنگ بنا را کج نمی‌گذاشتيد و هشدارهای خيرخواهان را می‌شنيديد، اکنون کار به اينجا نمی‌رسيد. شما در زمان اقتدار و مسؤليت تان از همين روش استفاده کرديد و يا در برابر ستم‌ها و خلافکاري‌ها و افشاگری‌های احمد نژادهای آن زمان دست به توجيه زديد و يا در بهترين حالت سکوت کرديد.»

حال نیز باید ترسید از روزی که این «حریم سازی های ویژه برای افراد» ورود به آن را غیرممکن سازد و انتقاد از آن تضعیف جنبش نامیده شود. از گذشته گفته اند که خودکرده را تدبیر نیست.

آزادی برای همه

معترضان به حسن خمینی فارغ از انگیزه و جایگاه سیاسی شان این حق را دارند که به او اعتراض کنند، به همان میزان مخالفان دولت نیز این حق را دارند که به حکومت انتقاد و اعتراض کنند.

جنبش سبز یک جنبش آزادی خواهی است. هواداران و حامیان آن، مخالفان خود را نباید حرمت شکن و آشوبگر بخوانند. باید گذاشت از همین آغاز، راه انتقاد و اعتراض باز باشد تا فردا انتقاد کردن سخت و دشوار نشود.

هر چند که دولت همه امکانات را در اختیار دارد و مخالفان هیچ امکانی برای اعتراض ندارند اما این محرومیت و فشارهای بی‌امان دولت نباید سبب شود که نفرت همه جا را فرا گیرد.

روزی که خبر سیلی زدن حسن خمینی به محمد نجار وزیر کشور(فارغ از درستی یا نادرستی خبر) در فیسبوک منتشر شد، کاربران زیادی با گذاشتن کامنت برای اعمال خشونت توسط حسن خمینی هورا کشیدند. آیا نباید هراس داشت از این حسی که خشونت را تشویق می‌کند؟ بین اعتراض و مخالفت و هورا کشیدن برای خشونت تفاوت زیادی است. هنگامی که که اعتراض و مخالفت به خشونت تبدیل شود، دیگر نمی‌توان از آن دفاع کرد.

این نفرت تنها در بین مخالفان دولت نیست که به چشم می‌خورد بلکه در بین حامیان حکومت نیز این نفرت آثار خود را نشان داده است. حمله به دفتر آیه الله صانعی در قم نمونه‌ای از رفتاری است که نشان دهنده نفرت و پیامدهای ویرانگر آن است.

«اعتراض» یک حق است که هم مقامات دولتی باید خود را آماده شنیدن آن کنند و هم مخالفان دولت.

دولت به دلیل وظیفه قانونی‌اش باید بستر طرح اعتراض‌ها و مخالفت‌ها و انتقادها را فراهم کند.اگر قرار باشد مخالفان دولت به رسمیت شناخته نشوند و فتنه ‌ر نامیده شوند؛ هم احساس نفرت در بین مخالفان دولت عمیق‌تر می شود و هم احساس نفرت حامیان دولت را نسبت به مخالفان بیشتر می‌کند.

دامن زدن به نفرت به سود هیچ کس نیست، نتیجه آن رادیکالی‌تر شدن فضا و غلبه احساسات بر عقلانیت خواهد بود

+لینک این مطلب در خودنویس

۱۳۸۹ خرداد ۲۷, پنجشنبه

چرا سانسور؟؟


واقعن چرا این کاریکاتور نیک آهنگ کوثر از سایت روزآنلاین حذف شده؟بعضی ها هی می پرسند که اگر نیک آهنگ جای میرحسین بود چه می کرد.نیک آهنگ یک روزنامه نگاره نه یک سیاستمدار که هی در جواب کارتن هایش سوالهای بی ربط می پرسین.چطوره وقتی که نیک آهنگ کارتن دولتی ها رو میکشه براش سوت و کف می زنید اما اگه از زاویه انتقادی کارتن رهبران سبز رو بکشه،دادتون در میاد؟ این غول خودکامگی رو از درونتون پرتش کنید بیرون.
یادآوری:هر کس آزاد است هر عقیده ای را به پذیرد و آ نرا به زبان بیاورد و این حق شامل پذیرفتن هرگونه رأی بدون مداخله اشخاص می باشد و می تواند به هر وسیله که بخواهد بدون هیچ قید و محدودیت به حدود جغرافیایی، اخبار و افکار را تحقیق نماید و دریافت کند و آنرا انتشار دهد. ( اعلامیه جهانی حقوق بشر ـ ماده ۱۹)
اما به نظر می رسد تحمل نشدن این کارتن سبب شده که سردبیران روزآنلاین آن را حذف کنند.

+سانسور سبز

+روزآنلاین!مراقب رسانه ات باش

تروریست

ترروریست شاخ و دم که ندارد،سازمان مجاهدین خلق یک سازمان تروریستی است.
تروریست های مجاهدین خلق!کارنامه شما آن قدر سیاه است که با هیچ آبی پاک نمی شود.مسعود و مریم رجوی،دستان شما آغشته به جنایت و ظلم و خون است.لطفا بروید کنار که حالم از هر چه جنایتکاره به هم میخوره.
به قول شیرازی ها: عامو برو اون ورو، بیزو باد بیاد...